تبلیغات
بسیج دانش آموزی شهرستان فراشبند:

بسیج دانش آموزی شهرستان فراشبند:
 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
سلام عملکرد ما در سال 95چطور بود؟






صفحات جانبی
پیشنهاد ما
شب عاشورای سال 1292 شمسی (تقریبا صد سال پیش) تو شیراز به دنیا اومد. به خاطر عاشورا اسمش شد عبد الحسین و عبد حسین هم شد.
قبل از همه چیز،سلام بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم، رسیدن به بعضی هدف ها یا بعضی درجه ها غیر ممکنه. حتی فکر رسیدن به اون هدف هم برام سخته؛ چه برسه به این که بخوام برای رسیدن به اون هدف تلاش کنم. برای شما هم اتفاق افتاده؟
بذارین یه جور دیگه بگم: فک می کنید از نردبون بالا بلند پیشرفت ما چن تا پله رو می تونیم بالا بریم؟
بعضی ها این پله ها رو دو تا دوتا میرن و تو آسمون نقطه میشن؛ ولی من این پایین فقط تماشا می کنم.مگه ستاره ها از همون اول ستاره بودن؟ چی باعث شد اونا بالا نشین بشن؟
زندگی بعضیا رو که نیگا می کنم می فهمم درسته که پرنده خیال به گرد بال زدنشون هم نمیرسه ولی با این وجود ریشه تو همین خاکی دارن که ما روش زندگی می کنیم.
به مدد خدا این بخش به زندگی کسانی می پردازه که امانت دارای خدا رو زمین[1]  همونایی که مسیر سعادتو طی کردن.
آره این بخش من و شما رو با زندگی علما و مراجع شیعه آشنا می کنه.
شماره اول:
لاله محراب (فرازی از زندگانی شهید آیت الله دستغیب)
1.عبد الحسین
شب عاشورای سال 1292 شمسی (تقریبا صد سال پیش) تو شیراز به دنیا اومد. به خاطر عاشورا اسمش شد عبد الحسین و عبد حسین هم شد.خونشون کوچیک و محقر بود، کنار بازار مرغ (بچه های شیراز،الان میگن خیابون احمدی).
پدرش سید محمد تقی اون تو کربلا عزادار آقا سیدالشهدا بود . خاندان دستغیب از سادات بزرگ و قدیمی شیراز هستن که حدود هفت هشت قرنه که تو شیراز هستن و علمای بزرگی رو به شیعه تحویل دادن. نسب آقا سید عبدالحسین، با 32 واسطه به جناب زید، فرزند امام زین العابدین (علیه اسلام) می رسه.      
2. آبیاری وجود:
تحصیلات رو با درسای مکتب شروع کرد. بعد از اون طلبه شد و شروع به خوندن درسای حوزه شد. تو دروس مقدماتی شاگرد پدر بود ولی 11 سالش بود که از این نعمت محروم شد و به دره یتیمی افتاد. بعد از اون به مدرسه خان رفت، مدرسه ای که ملاصدرا رو به دنیا هدیه داده بود. تو این مدرسه مقدمات و سطح رو تموم کرد.
همزمان با پیگیری درس و بحث وارد گود مبارزه ی فرهنگی هم شده بود. تموم کردن دروس سطح با غائله کشف حجاب که رضا خان راه انداخته بود همزمان شد. به خاطر تکلیفی که از طرف خدا داشت بی پروا به جنگ این قانون رفت. و همین باعث خشم حکومت شد. طوری شد که تهدیدش کردن که باید از روحانیت بری و لباس روحانی نپوشی . اون هم برای فرار از این مخمصه بار و بنه رو بست و رفت به طرف شهر جدش آقا امیر المومنین.

[1] العلماء امناء الله علی خلقه. منتخب میزان الحکمه ص 453 ح 4527
لطفا تا شماره بعد منتظر بمونید...
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره حوزه شهید فهمیده


دیروز حماسه بود...
امروز تکلیف است...
و فردا ظهـــــــــور...
هوالنور، او نور است، او نور علی نور است، او همان است که خارج می کند مؤمنان را از تاریکی ها به سوی نور. این نور کجاست؟ او ما را به کجا می برد؟ کدام سرزمین است که مسافران آن راهیان این نورند؟ چشمان چه کسی در این دریای ظلمت فانوس دریایی شده و از گمراهی نجات می بخشد؟ کدام مصباح هدایت است که مأوای این نور شده؟ این شهود و دیدار سید و بزرگ کدام گروه است، که واژه مقدس شهادت را معنا می بخشد. جستن پاسخ این سؤالات دغدغه کسانی است که سعادت را در این شهادت و دیدار می بینند. همانها که از اسارت در لجنزار دنیا خسته اند و به دنبال عروج بر نیزه می گردند. آنان که معتقدند گاه دنیا آنقدر تاریک می شود که جز با گدازه های داغ خیمه های به آتش کشیده شده روشنی نمی یابد. کسانی که می دانند گاه دنیا آنقدر در گناه و ظلم غرق می شود که تنها خون پاکان را طلب می کند برای اصلاح. اینجا مکانی است برای کسانی که می کوشند این پاکان و معنای خون دادنشان را درک کنند و آرزو دارند به آنان بپیوندند. می کوشند برای درک این لذت، کسب این حال، تلاش برای رسیدن به همان نور...

آرشیو مطالب
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمارگیر IP سنج
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب